الفيض الكاشاني
723
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
اول ز راه لطف در آمد به دلبرى * آخر ربود چون دلم آهنگ ناز كرد افتادمش به پا ز ره عجز و مسكنت * كف بر سرم نهاد و مرا سرفراز كرد سوى خزان عمر خزان بودم « 1 » آن بهار * صد در به رويم از گل رخسار باز كرد گفتم : چه مىكنند به دلهاى عاشقان ؟ * گفت آنچه با روان « 2 » و دل صيد باز كرد گفتم كه مىرسد به سراپردهء قبول ؟ * گفت آنكه از قبول كسان احتراز كرد گفتم به كنه سرّ حقايق كه مىرسد ؟ * گفتا كسى كه از دو « 3 » جهان خوى « 4 » باز كرد پا از گليم خويش مكش كى توان رسيد * در گرد آنكه بر دو جهان در فراز كرد دامان نگاه دار و گريبان نمىتوان * با آستين كوتاه دستى دراز كرد بگذار كبريا ز در مسكنت درآ * خاتم به عرش هم به تضرّع نماز كرد هر جان گداز يافت ز سوزى و جان فيض * در بوتهء محبت جانان گداز كرد « 5 » ( 267 ) دل از ادْنى « 6 » كَند آن كس كه بر اعلى نظر بندد * شكوفه برگ افشاند كه تا بادام تر بندد ترا رفعت اگر بايد ره افتادگى بسپر * ز بالا قطره مىآيد « 7 » كه در پايين گهر بندد نسوزد تا دل از عشقى به سر شورى نمىافتد * ندارد درد سر چون كس ، چرا چيزى به سر بندد نمىگنجد به يكدل غير يك معشوق ، ممكن نيست * نبندد تا ز معشوقى به معشوقى « 8 » نظر بندد سر اندر راه آن باز و كمر در خدمت آن بند * كه فرقت را نهد تاج و ميانت را كمر بندد
--> ( 1 ) - چ پ ، چ ش : بردم . ( 2 ) - چ پ : بر روان . ( 3 ) - چ پ : بر دو جهان در فراز كرد . ( 4 ) - چ ش : جوى . ( 5 ) - عق : فاقد اين غزل . ( 6 ) - چ ش : ارنى . ( 7 ) - چ پ ، چ ش : مىبندد . ( 8 ) - چ پ ، چ ش : تا به معشوقى ز معشوقى .